حكيم زجاجى

149

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به كين لشكر كوفه بشتافتند * به شامى سپه بر ، ظفر يافتند سوى كنده بردندشان خسته باز * به تن بر همه زخم نابسته ، باز 125 فتاد اختر شام در احتراق * گذشتند از كنده خيل عراق گرفتند بىمر زنان را اسير * به گردون گردان همىشد نفير برآورد حجاج افغان ز دور * چنين گفت با مردمان غيور كه از بد دل خود پشيمان [ كنيد ] * شما با زنان اين زمان آن كنيد كه من با زنان تو فردا پگاه * كنم از بدى خود درآوردگاه 130 چو گردان شنيدند آواز مرد * شدند از زنان دست كوتاه كرد از آن كار حجاج دل شاد كرد * سخن با بزرگان خود ياد كرد كه آن قوم دارند از ما هراس * از اينجا كند مرد دانا قياس كه از كينه كوتاه كردند دست * زنان را نكردند از بيم پست دو لشكر ز هم بازگشتند شاد * شب تيره خفتند تا بامداد 135 سحرگه كزين حلقهء لاژورد * پديد آمد آن دانه ياقوت زرد دو لشكر سوى رزم كردند راى * برفتند يكسر ز پرده‌سراى قوى بود آن روز خيل عراق * گشادند آن لحظه راه فراق چو بد اختر آل مروان قوى * سما كرد آن قوم را پيروى اميرى روان شد ز كوفى سران * به پيرامن او سپاه گران 140 شنيدم كه بد ابرد قره « 1 » نام * فزون‌تر به مردى ز فرزند سام از آن پهلوان‌تر سوارى نبود * به گيتى چنان نامدارى نبود چو كردند آهنگ او شاميان * گريزان بشد نامور زآن‌ميان برفتند مردان او در گريز * فتاد اندر آن ديگران رستخيز همه شاميان حمله كردند باز * فكندند مردم نشيب و فراز 145 بكشتند چندان‌كه خون شد روان * به لرزه فتادند پير و جوان در آن مردمان گشت وهنى پديد * يكايك همىشد سپه ناپديد چو فرزند اشعث چنان ديد كار * برآشفت از گردش روزگار

--> ( 1 ) الابرد قرة التميمى الرياحى